شباويز روي تخت دراز کشيد و  متکا شو صاف کرد.................<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتش بود تاخاطره يه روز کاريه سخت ديگه رو فراموش کنه........ نگاهي به ساعتش انداخت و سرشو روي متکا گذاشت..........چند لحظه بعد ديگه صدايي نبود تا هواي افکارشو آلوده کنه ...................عقربه هاي ساعت قدرتشونو از دست داده بودند و نور چراغ خواب ناريکي اتاقو زخمي کرده بود...............حالا شباويز پا به دنياي ديگه اي گذاشته بود.................دنيايي که فقط مال خودش بود.......................احساس آزادي مي کرد ............به هرجايي که مي خواست ميرفت و هر کاري که ميخواست مي کرد ................اينجا حتي ميتونست بخنده و شاد باشه ،............................ديگه اسير عقربه ها نبود.........................حالا شباويز معني يه خواب خوشو ميفهميد...........

/ 10 نظر / 3 بازدید
اصيـــلا

سلام امير .............................من هر چي فسفر سوزوندم نگرفتم اين شباويز كيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قاصدك

سلام امير.............. خوشحالم كه بلاخره اومدي و آپ كردي ............آره عزيز درسته ولي گاهي وقتها، آدمها، همين دنياي آزاد همين دنياي شيرين رو هم از آدم مي گيرن .....شاد باشي عزيز قربانت قاصدك باي.

melika

من متاسفانه کتاب جاناتان و مرغ دريايی را نخواندم اما اسمش را زياد شنيدم در ضمن خوشحالم که با وبلاگت اشنا شدم شباويز اسم جالبيه حس و حال غريبی داره. باز هم بنويس.

arta

سلام . خوشحالم کهبا وبلاگتون آشنا شدم. مثل اينکه اين شباويز يه داستان دنباله داره! ميرم از اول بخونمش

maryam

salam chetory aslan mano yadet hast? khoshbehalet ke mitooni ye khabeh khosh dashteh bashi khodakoneh hamisheh intor basheh hanooz inja baroon nayoomadeh vali agar oomad midoonam beram koja bye

melika

چرا اپديت نمی کنی شباويز عزيز باز هم بنويس.

فریبا

سلام.ممنون که به وبلاگم سر زدی.

محبوبه

سلام/شاد باشی /اما نه در خواب بلکه در واقعيت/ (چشمک)/عالی بود امير/ به منم سر بزن.

atefeh

سلام ..چرا آپديت نميکنيد....ما رو هم که به کلی از ياد برديد.....کامنت ما رو هم که پاک ميکنيد...

قاصدك

سلام................امير...............آپ كردي خبرم كن باشه؟ منتظر نوشته هاي قشنگت هستم...............قربانت قاصدك.