بدرقه

شباویز سرشو بالا آورد تا.............

توی چشمای همشون نگاه کنه ................. دلش می خواست بدونه چه چیزی رو پشت اون خنده ها و قهقهه های بلند پنهان می کنن .................. با خودش فک کرد جمله های کوتاه فقط وسیله ای هستن برای گذروندن لحظه های بلند .......................... با همشون یکی یکی دست داد و روبوسی کرد .................... بین اینهمه آدم جای یکی از همه خالی تر بود ......................

چند لحظه بعد ............... از چارچوب در که گذشت ................ فقط خاطره اون یکی بود که ذهنشو پر کرده بود .............سرشو برگردوند ......... خداحافظ روزهای قشنگ ................ خداحافظ لبخندهای مهربان.......... و .....

حالا دیگه شباویز راه تازه ای رو شروع کرده بود و ............... شباویز باز هم به بری لیندون فکر می کرد.............................

......... سلام روزهای ناآشنا ............

/ 8 نظر / 5 بازدید
شیرین

دست شما درد نکنه حالا ديگه اسم ماهم اه اه داره؟

نیلوفر

سلام امیر جان از اینکه به من سر زدی ممنون حرفات قشنگه ... هوشحالم باهات آشنا شدم

sepideh

سلام روزهاي ناآشنا چه جمله قشنگي مرسي

مدادرنگی

يه جمله ات خيلی قشنگ بود. ( جمله های کوتاه فقط وسيله ای هستند برای گذروندن لحظه های بلند)

لنی

سلام...به روزم و منتظر حضور گرمتون

سحر

وبلاگ قشنگی داری من که خوشم اومد درضمن خوشحال می شم که به من هم يه سری بزنی