به یاد اولین پست

شباویز قلطی زد و ..............
ملافه رو بین پاهاش زندونی کرد . بعد چرخید و طاق باز رو به پهنای آسمون ،ستاره ها رو نگاه کرد . همینه شبای تابستون بود که اونو براش دلچسب می کرد، دیگه زندونی تخت خوابش ، توی اتاق ، نبود . ماهیچه های پاشو منقبض کرد تا کمی از درد پیاده روی بعد از ظهرشو ، کم کنه.می خواست چشماشو ببنده اما .... دلش میخواست توی دریای آسمون شنا کنه. به آسمون بالای سرش نگاه کرد . ماه تمام قدرتشو بکار برده بود تا یه دایره کامل باشه.
شباویز با خودش فک کرد که چقد عالی میشد اگه ماه مسنجر هم وجود داشت ،اونوقت میشد روش(Offline) گذاشت ،اونم چه آفلاینای قشنگی . آفلاینای روی ماه رو میشه به هر زبونی ترجمه کرد و با هر احساسی خوند . از فردای اونشب ، شباویز هر شب روی ماه آفلاین میذاشتو برمیداشت .

/ 0 نظر / 6 بازدید