شباويز نفس عميقي کشيد و .............<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شروع کرد به تايپ کردن ....... دکمه هاي کيبورد يکي يکي ناله مي کردنو يه حرف بي احساس از خودشون بجا ميذاشتن ..........شباويز  به انگشتاش نگاه کرد ..... رقص انگشتاي شباويز اونو ياد پيانوش میانداخت ........ با خودش فکر کرد کاش ميشد گزارش کارشو يه جور ديگه بنويسه ........ از کيبورد بيزار شده بود ...... احساس کرد خودکاراي بي رگ توي جاقلمي از دور صداش مي کنن .... از خودکار هم بيزار شده بود ..... آخه اونا هم طعم گرماي جوهر رو احساس نمي کردن . فقط وسيله اي بودن تا اصالت نوشتنو از ياد ببرن .............. شباويزبا خودش فک کردچقدر دلش براي خودنويسش تنگ شده و ياد پيرهن جوهريش افتاد که باعث جداييشون شده بود ،......... لبخندي زد وبا خودش گفت :" اين دفه حواسمو جمع مي کنم  " ...................نگاهي به کيبوردش کرد و از جاش بلند شد .....حالاديگه ترسي از تميزي پيرهنش نداشت ..................

 

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مخلص

اولی بهتره. با سه رأی موافق و بدون رأی مخالف تصويب شد... مخلص.

آنا

نوشتن اصلش ريختن هر چی توی مغزت وول وول می خوره روی کاغذ تا جديدا روی کيبورد که آخری مدرن تره و به همین نسبت بی روح تر می دونی چرا؟ چون کسی که اين مطلبتو می خونه نمی تونه دردی رو که موقع نوشتن مطلبت کشيدی از لرزش دست خطت بفهمه که موقع نوشتنش چه دردی تو دلت داشتی عزيز

نترس بنويس

jeyran

شباويز ؟ آدم دلش بگيره چی کار کنه ؟

منگوله

به شباويز ميگفتی مداد رو هم امتحان کنه ... ضرر نداره :)

امير

جيران................... آدم دلش ميگيره ............... بستگی به حالو هواش داره................ بعضيها فرافکنی ميکنن.............بعضيها هم خودخوری..............اما من شخصن با دلگيری عجين شدم...............دل گرفتن برای کسايی مثل من يه همنشين هميشگی شده................که اگه نباشه ........بی خيال.......... ولش کن......شادباش هميشه حتی وقتی دلت ميگيره برای بقيه شادی کن................

'گندم"

سلام امير جان از اين که به بلاگ من سر زدی ممنونم ازحرفهای آموزنده شما هم کمال استفاده رو يردم درسته همه گزارش های من سطحی نوشته شده اند من خودم هم اين چيز ها رو می دونم اما همه مخاطب های من که مثل شما سواد و درک اجتماعی شون بالا نيست که من مينويسم اما فکر کردن به عمق قضيه به عهده خوانندست اگه بيايم موضوع هارو باز کنيم و به تجزيه و تحليل اونها بشينيم از حوصله خارجه اما همين اشاره های جزئی شايد حداقل در اين وبلاگستان کزای خودمون کافی بتشه خوشحال می شم بيشتر با شما آشنا بشم و از تجربياتتون استفاده کنم قربان شما گندم.........................

fyfy

اين شباويز منو کشته حالا اين تويی يا يکی ديگه است ببخشيد من از قافله عقبم

oksijen

خيلی باهالی بابا ما تازه کاريم به خدا