اتفاق

شباویز با صدای اس ام  اس به خودش اومد و ........

گوشی شو برداشت تا ببینه بعد از مدت ها چی براش اومده............آخه خیلی وقت بود که دیگه کسی به یادش نبود............دیگه کنجکاوی یه ذاتی ش هم تحریک نمی شد ........... با خودش فکر کرد یا جوکای بی مزه روزمره س یا تبلیغ چیزای بیخود.................... اس ام اس که باز شد یه شماره تازه رو دید ............... آشنا نبود ....................شما ؟........ ببخشید اشتباه شد.............

حالا شباویز می دونست حتی دیگه از دست  اتفاق هم کاری بر نمی آد ..................

/ 0 نظر / 3 بازدید