دزدی ادبی - Cerberus

Cerberus

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ماه مسنجر


پرشين‌بلاگ

 

۱۳۸٥/٥/٩

دزدی ادبی

گفتم :قرارمون ساعت ده سر ِ خط ، نیای با سیم خودمو آویزون می کنم اما اگه اومدی...

گفت :به خدا اگه بکنی  وجودشو نداری . اما من با یه خط و چند تا سیم ازپشت یه شیشه رنگی هَکِت میکنم ویروسیت میکنم.

گفت ُ زد زیر خنده .

گفتم : ویروس ما ککِ بی عاریه که افتاده به تمبون ِ واویلامون

تو دلم گفتم ولی بلند دراومدم که : امتحانش مفته

گفت:مفت؟ مفت نرخ این حرفای توئه بی بُته،دختر شیرازی از مرد ِآفتابه آبکن خوشش نمیاد.

گفت ُ قهقهه زد. خواستم سرتغ بودنمو یه جور دیگه حالیش کنم:

گفتم : یه ریزه این بغچه حَمومو از بیخ خرخره ات شُل کن یه خنده ی بی مایه نذر عیش ما کنی مگه چطور میشه؟خوبه که جلو دیگرون رو تو سفت می گیری واسه ما که دیگه...

گفت:به به همه ی خوش غیرتا ! میخوای از بالا تا سر ِابرو از پایین تا بعد چونه برم زیر ِ اسکوپِ مقنعه؟

گفتم:راستی هک چیه؟ با هتاکی فرق می کنه؟

گفت:آره

گفتم : حالا که اصلشو نگرفتم مشابه ش چیه؟

گفت: مثه حکاکی

بعد شروع کرد با ناخن بلند گوشت ِ دیوار و کندن.مو به تنم سیخ شد نه از گچ و ناخن از خنده و خراش اسممو رو دیوار کند.

گفتم:اسمم حالیم شد. منظور ؟

گفت:حکاکی روی سنگ ِمرگ . می دونی چیه؟ تو نفرین میشی .

گفتم : هذیون می گی دختره

گفت:هذیونیم . تو به بطری سواری اما من که مثه تو مست نیستم

گفتم:ما تو مستی حواسمون چفت تره 

گفت:جخ به یه پخ بندی اولدورم اولدورمت زور اون شیشه س .سرخی ِ شراب ِشیراز دیدی یادت افتاده خون داری اینجا شیرازه..

گفتم: گُنده تون داش آکله که اونم ور پرید

گفت:باریکلا نیومده زیرِ دماغ ِکی سبز شدی! داش آکل .کاش یه مو از تنش تو تن شما ها بود

گفتم:اون دوره دیگه سراومد . داش آکل خودش موی دماغ شده . قرنِ بیسته . بیستِ بیست ! بیست ویک، سَر ِ بانک ! هک خودت گفتی،هتاکی ، حکاکی هه ،این شراب عمرش از توبیشتره  ابرو نکش توی هم . مام تقاص خواستنتو سُلفیدیم . داش آکلِ ِشوما دوره ی پا اندازیشه .واسه کی؟ نمی مونه واسه بعد همین حالا بهت می گم .کاکا رستم.

نوبت من بود که خنده مو آتیش کنم و اونو آتیش بزنم.

گفت: بینم جوونک ِ قدیم ِ عرق خور ِ دلزده ی عیاش ِعاشق ،تو امروزی تری یا من؟

گفتم:جفتمون مال فردائیم....

به حساب، جواب ِ زرنگی دادم . شروع کردم آسمونو به ریسمون بافتن از عاقبت ِخوش و خوشبختی . رویا رو سیاحت میکردیم که نا غافل یه سیلی ِ راست زیرِ گوش ِچپ شد بیلیط ِ برگشت به کنج اتاقی که یه گوشه اش دخترشیرازی گوشه ی چشم  نازک  کرده بودوتن ُبدنش می لرزید پلکش می پرید و چادرُمحکم تر بخودش از نو می پیچید . 

 دستم انگارخیلی بیراه ، بدجا رفته بود.برگشت نیگام کرد پیچه رو روی ِغبغب  قرص تر کرد ُ رفت . اون رفت به اندازه ی این ریش بلند و مویِ افشونُ روون پریش ُ این شندرِ پاره که می بینی . بندُ، بد به آب دادیم . هرچی داشتیم شد آب شنگولی و ریختیم تو این حلق ِبی صاحاب مونده که قنات ِکوثره ، تا هر شب توی بد مستی ِمن، دختر شیرازی چادرشو کیپ تر کنه . تو هم اگه چَن قُلپ شراب خیر ِ ما کنی واسه ات آواز می خونم دلت وا شه .اینو می خونم:

دختر شیرازی جونم دختر شیرازی ابرو تو به من بنما تا  شوم راضی

ابرمو میخوای چه کنی بی حیا پسر؟ کمون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه ولیکن نرخش گرونه

شب بیا روز نیستم خونه

دختر شیرازی جونم دختر شیرازی چشماتو به من بنما تا شوم راضی

چشمامو میخوای چه کنی بی حیا پسر؟ بادوم تو بازار ندیدی اینم مثل اونه ولیکن نرخش گرونه

شب بیا روز نیستم خونه

دختر شیرازی جونم دختر شیرازی لباتو به من بنما تا شوم راضی

لبامو میخوای چه کنی بی حیا پسر؟ قیطون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه ولیکن نرخش گرونه

شب بیا روز نیستم خونه


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]