Cerberus

Cerberus

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ماه مسنجر


پرشين‌بلاگ

 

۱۳۸۳/۱٠/۱

 

شباويز نگاهی به مانيتورش انداخت و ....

روزنامه رو که ساکت نشسته بود کنار اون ؛ ديد ........ از کنجکاوی کله اش داشت می ترکيد .......... جستی زد و اونو برداشت .............آخه دور و برش اين تنها چيزی بود که هنوز غير الکترونيکی مونده بود ....... حس عجيبی داشت ........می خواست از اسارت کامپيوترش دربياد ..........    کم کم انگشتای شباويز داشتن جای چشماشو ميگرفتن .......آخه تازگيها برای خوندن هر چيزی مجبور بود مدام اسکرول رو بالا و پايين کنه..........روزنامه رو بو کرد................برای شباويز بوی عطر کاغذ روزنامه ؛هنوز هم لذتبخش بود ............... حالا ديگه برای خوندن يه نوشته  يا فهميدن يه فکر لازم نبود به انگشتاش باج بده ........... يه جمله توجهشو جلب کرد : ؛ هر نامهربانی ترکی است ؛اما هرگز فرو نميريزم ؛ ........... شباويز حالا ديگه ميدونست چرا هيچ چيز جای روزنامه رو نميگيره.......


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]