Cerberus

Cerberus

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ماه مسنجر


پرشين‌بلاگ

 

۱۳۸۳/٧/٢۸

 

شباويز چايي رو دم کرد و استکانشو .................

توي سيني گذاشت......................خوشحال بود ............ با عجله حليمو توي کاسه ريخت و يه قاشق توش گذاشتو برد پاي سفره..................چشماي منتظرشو به تلويزين دوخت................با خودش فکر کرد چه خوشحاليه پستي ....................چقدر دردناکه که آدم اين همه براي غذا خوردن خوشحال باشه .....................لبخند از روي لبهاش پريد ............ چند لحظه گذشت .......... صداي ربنا مثل موجي که به ساحل سنگي ميخوره تمام افکارشو بهم ريخت ...................يه حباب توي ذهنش شناور شد و شادش کرد.......................................يه فضاي سيال تمام تنهاييشو از بين برد................. يه حس غريب تمام وجودشو پر کرد....................حس کرد مثل يه پرنده داره روي اقيانوس پرواز ميکنه ............. ديگه مطمئن بود که خوشحاليش بخاطر شکمش نيست ......... خوشحاليش بخاطر حس قشنگ با  او بودنه ......حسِ قشنگِ بوييدنِ خدا ..........................

 

 

 


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]