Cerberus

Cerberus

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ماه مسنجر


پرشين‌بلاگ

 

۱۳۸٦/۸/۱٩

زندگی

مجال بی رحمانه اندک بود

و واقعه سخت نامنتظر

هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خویش برنخاست

 که من به زندگی نشستم


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

۱۳۸٦/۸/۱٢

Tears In Heaven

Would you know my name
if I saw you in heaven ?
Would it be the same
if I saw you in heaven ?
I must be strong and carry on
'Cause I know I don't belong here in heaven...

Would you hold my hand
if I saw you in heaven ?
Would you help me stand
if I saw you in heaven ?
I'll find my way through night and day
'Cause I know I just can't stay here in heaven...

Time can bring you down, time can bend your knees
Time can break your heart, have you begging please...begging please

Beyond the door there's peace I'm sure
And I know there'll be no more tears in heaven...

Would you know my name
if I saw you in heaven ?
Would it be the same
if I saw you in heaven ?
I must be strong and carry on
'Cause I know I don't belong here in heaven
...


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

۱۳۸٦/۸/۸

The Day After

در واپسين دم

واپسين خردمند ِ غم‌خوار ِ حيات

ارابه‌ی جنگي را تمهيدی کرد

که از دود ِ سوخت ِ رانه و احتراق ِ خرج ِ سلاح‌اش

اکسيری مي‌ساخت

که خاک را بارورتر مي‌کرد و

فضا را از آلوده‌گي مانع مي‌شد!

شاملو


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

۱۳۸٦/۸/٥

هارمونی

شباویز سرش رو پایین انداخت و ............

قدم هاشو آهسته کرد............. دوست داشت چشم هاشو ببنده تا با تمام وجود نوازش نسیم رو روی صورتش حس کنه...............همیشه قدم زدن توی اون خیابون رو خیلی دوست داشت...............درخت های همیشه سبزش .............و آبی که صدای جاری بودنش روح آدم رو پرواز می داد.................سرشو بالا آورد ................. به آدم هایی که قدم می زدن نگاهی انداخت .................بیشتر به  اونایی که زوج بودن ............... با خودش فکر کرد چرا بعضیاشون بیشتر نظرشو جلب می کنن؟............. یعنی اونا هم تحت تاثیر محیط اون خیابون قرار گرفتن ؟............... اگه اینطوره پس چرا بعضی ها با بقیه فرق دارن ؟...... سرعتشو بیشتر کرد ................. نزدیک شد و ................وخوب نگاه کرد......................

چند دقیقه بعد.................... دیگه شباویز می دونست دلیل جلب توجه بیشترش چیه !...................... آره اونا بیشتر از بقیه همقدم شده بودن............... و این قدم هاشون بود که کاملا هماهنگ بود با هم............................................ شباویز با خودش فکر کرد یعنی صدای خروش آب یا وجود این درخت های همیشه سبز هست که اونا رو همقدم کرده ؟ .................... یا شاید هم  ......................


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]