Cerberus

Cerberus

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ماه مسنجر


پرشين‌بلاگ

 

۱۳۸٥/۸/٢٤

هوای تازه

شباویز به آسمون صاف نگاهی انداخت و ....

یه نفس عمیق کشید ............... دوست داشت این لحظه هیچوقت تموم نشه ........... می خواست تنها باشه ..... تنهای تنها ................

پس چشماشو بست و پرواز کرد .................

چند لحظه بعد ......................

یه بدن بی استخون بود روی سنگ فرش خیابون ...............


پيام هاي ديگران ()

بهداد بامداد

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]